2/14/2002
نگاه: به باور من اکنون ايران دردوره ای قرار دارد که از بزنگاه های مهم تاريخ اين کشور کهن به شمارمی آيد و من که درميان دوستان به بدبينی زبانزدهستم از خوش بينی در پوست نمی گنجم.راهبری مردم باپشتوانه ی باورهايی کهنه وفرسوده اصلی ترين معضل اين ديار بوده است.اما به کار گيری عينی و مفرط اين اصول دردودهه ی اخيرآن ها را از واپسين کورسوی حيات تهی کرده است.اکنون از روز هم روشن تر است که برای بازگشت به عقب ديگر هيچ راهی وجود ندارد.حتی عوام هم دريافته اندکه باورهای کهن هيچ گونه پايه واساسی در واقعيات اجتماعی ما ندارندوهمين مايه ی اصلی سرخوشی من است.ديگر نمی توان با مايه گذاشتن از اسطوره ها وباورهای کهنه به اهداف سياسی واقتصادی دست يافت.آنان که می خواهندمسير تاريخ را به عقب برگردانند آب در هاون می کوبند. نااميد شده اندآنان که می خواستند هدف وقصد خودرا جانشين حقيقت کنند وسرسپردگی را جانشين شناخت.اکنون در غياب پس مانده های انگاره های کهن بهتر می توان نفس کشيد وديد.اگر دلمردگی ها وبيماری خرد انسان مجال دهد.اکنون انديشه ی مستقل ورهايی از قيد وبند جهان بينی های جزمی اهميت فراوانی دارد.بايد پذيرفت که حقيقت متکثر است وکثرت گرايی ضروری.تنها با چنين نگرشی است که می توان از سامان يافتن حيات اجتماعی درراستای کسب سلطه بر انسان جلوگيری کرد.تنها باغنای حيات درونی می توان جانی بيدار داشت.نبود راهکارهای از پيش معين به معنای دست برداشتن از تفکر وپی کاوی نيست.آه که خوش بين بودن چه زيباست!!!
0 Comments:

Post a Comment

بازگشت به بالا