Tuesday, May 13, 2008
بستنی ژله ای

یاد درس کاردستی به خیر در دوران دبستان.چند روز پیش درپیش دبستانی به بامدادک و همکلاسی های اش گفته بودند که باید کاردستی بسازند.آمده بود به خانه و گیر داده بود به عیال که برای اش کاردستی خوبی بسازد. عیال می گفت برج میلاد یا برج آزادی خوب است.ولی بامدادک اصرار داشت چیزی دیگری بسازد.می گفت مجسمه ی آن خانومه که بستنی گرفته دستش.منظورش مجسمه ی آزادی ایالات متحده بود.هرچه هم عیال می خواست قانع اش کند که مربی پیش دبستانی قبول نمی کند به خرج اش نمی رفت که نمی رفت.آخرش آمد سراغ من . مشکل را برای من که گفت کمی فکر کردم و گفتم به مامانی بگو کمی رنگ قرمز هم بریزد روی بستنی.پرسید برای چی؟ گفتم روی بستنی ژله می ریزند دیگه.
بالاخره نفهمیدم عیال برایش برج میلاد ساخت یا مجسمه ی آزادی.
پیامک:به دلیل تورم فزاینده سال 1387به سال "فشاراسلامی و تحمل ملی "تغییر نام یافت
Saturday, April 26, 2008
نامه به اخوی



نازنین برادرم، یادگار خوب مادرم
این سطرها را که می نویسم در یک چشم اشک دارم و در یک چشم خون. حتماً می پرسی چه شده که من این طور ضجه می زنم. اما پیش از اینکه بگویم ترا به جان امام زمان قسم می دهم که کار و زندگیت را ول کن و به این جهاد مقدس بپیوند. آخر ما عمری با آبرو در این مملکت زندگی کردیم. حالا فکرش را بکن روزی خدای ناکرده، زبونم لال، روم به دیوار برادرزاده های نازنین من ... نه حتا اسمشم نمی تونم بیارم. خدا اون روزو نیاره. خدا منو زیر خروارها خاک دفن کنه که چنین روزی را نبینم.
ترا به حقِّ شیری که با هم خوردیم قسم می دهم که این را جدی بگیر. آخه کم آدمی این را ننوشته. طرف "خبرنگار و نويسنده‌ي روزنامه‌هاي اعتماد ملي، هم‌ميهن، شرق، جام‌جم، ايران، مجله‌ي دانشمند، دانش و كامپيوتر، اعتماد، کارگزاران، سرمایه و واشنگتن پست" بوده است. بیش از 1500 مقاله در روزنامه های محلی و سراسری چاپ کرده است. یا ارحم الراحمین یا غیاث المستغیثین خواهرزاده های نازنینم را سپردم به دست تو.


درنگ جایز نیست: جهاد مجازی را آغاز کنیم




بسم ا... الرحمن الرحیم / والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلاً و ان‌ا... لمع المحسنین
متاسفانه این‌روزها اتفاقاتی در وبلاگستان و به تبع آن در سطح جامعه در حال تکوین است که اگر از همین نقطه‌ی شروع جلویش را نگیریم و صدا را در نطفه خفه نسازیم، یک فاجعه‌ی فرهنگی و انسانی قریب‌الوقوع روی خواهد داد که هیچگونه جبران نمی‌شود.
از همین رو، یک پیشنهاد بسیار جدی به اهالی فکر و برادران متعهدم دارم و آن نیز برخورد قاطعانه با وبلاگهایی است که با سرعت فراوانی این روزها مشغول گسترش هرزه‌نگاری در وبلاگها و سایتها هستند و منجر به اشاعه‌ی ناروای ضداخلاقیات و زیر پا گذاشته شدن اصول انسانی می‌گردند.
کمبودهای روحی ناشی از برتافتن بی‌توجهی و قرار گرفتن در محاق بی‌خبری، بسیاری از بلاگرهای پرمدعای ایرانی که از قضا بسیار محبوب هستند را وادار کرده تا با دست زدن به حملات انتحاری فرهنگی، به سمت مرزهای اخلاقی و انسانی حمله کنند و شرافت را به معنای واقعی زیر پا له کنند.
به کار بردن بی‌پروا و مداوم الفاظ رکیک و غیراخلاقی، مطرح کردن بیمارگونه‌ی مسایل جنسی، تبلیغ روابط نامشروع و حمایت از اقلیتهای هم‌جنـس‌بـاز به عنوان افرادی بی‌گناه همانند سایر افراد جامعه، پروژه‌ی تقریباً جدیدی است که روشنفکر نماهای وابسته به انجمنهای فمینیستی و صهیونیستی در پیش گرفته‌اند تا به قیمت از بین بردن همه‌ی هنجارها و ارزشهای جامعه، خود را دگراندیش و متفاوت جلوه دهند.
در این میان کم نیستند زنان برج‌عاج‌نشینی که در پی شکستهای عاطفی، طلاق و جدایی، از کشور خارج شدند و در سواحل کالیفرنیا و بالای شهر اونتاریو مرفهانه سکنی گزیده‌اند و از سرمستی کسب درآمدهای نامشروع از راه مشاغل جنسی و کالا قرار دادن خود، تجربه‌هاشان را برای آگاهی همگان با همه‌ی جزییات بازگو می‌کنند و حقا که این گمراهان و شیاطین زمانه، چه قدر واژگان را حقیر و کم‌ارزش می‌سازند...
به هر حال، من گمان می‌کنم آرزوی دست‌نیافتنی اینکه عده‌یی چنین بدذاتان و بدگوهرانی را روشنفکر و پیشرو خطاب کند، آنان را به دره‌هایی خواهد کشاند که بیرون آمدن از آنها هرگز ممکن نخواهد شد.
فاز اول فریاد زدن خویش به عنوان روشنفکر و پیشتاز، سرودن اشعار دو کلمه‌یی و نوشتن داستانهای یک‌سطری و ساخت مجسمه‌هایی بود که باید آنها را کُپّّه گِل دانست!
در مرحله‌ی دوم، تبلیغ پوچ‌گرایی و نهیلیسم و سخن راندن از خودکشی، اعتیاد و افسردگی چاره‌ی پوشاندن این عقده شد و هم‌اکنون هم پس از اینکه بایکوت عظیم و همگانی مردم روی نمایاند، پناه آوردن به ترویج بی‌بند و باری جنسـی و دم زدن از حقوق هم‌جنـس‌بازان و اراذل و اوباش در دستور کار قرار گرفته است.
به هر حال، تبلیغ کردن اندیشه‌های فمینیستی که اینروزها آن را با انواع کمبودها و شکستهای عاطفی، روحی، شخصیتی و خلاءهای اخلاقی می‌توان مترادف دانست، به ویژه که با هواخواهی از گروههای منحرف و مجرمی به نام همـجـنس بازان همراه شده، لجام‌گسیختگی اخلاقی و لکه‌دار شدن ارزش و نام انسان را به همراه دارد که اگر هر چه سریعتر برخوردی قاطع و انقلابی با آنان صورت ندهیم و مصداق بارز جهاد و مبارزه با فساد را به اجرا نگذاریم، این جماعت را تا آنجا گستاخ خواهد کرد که قابل تصور نیست...
اما یک نکته‌ی مهم، قابل توجه برادرانم:
این جماعت، آنقدر گستاخ و آشوبگر هستند که زبان موعظه و پند را متوجه نشوند. آنها امروزه آنچنان پر آب و تاب از حقوق اقلیتهای تازه به راه افتاده‌ی هم‌جنس‌بـازان حمایت می‌کنند و موضوع را به حقوق بشر و سازمانهای جهانی ارتباط می‌دهند که شما تصور می‌کنید چنین اوباشگریهایی حقیقتاً یک واقعیت تاریخی است و ریشه در گذشته دارد!
فارغ از اینکه چنین گونه‌ی تازه‌تاسیسی از هـوس رانی غیرانسانی حاصل رفاه‌زدگی بیش از حد و عدم وجود دردهای اقتصادی، فرهنگی، مالی و اجتماعی است.
امروزه در جامعه، دانشگاه هست، رفاه اقتصادی هست، آزادی هست، سرمایه هست، حساب بانکی پر از پول پدرجان هست، تویوتا و هیوندا هست، سوییچ پژو 206 برای گشت دور شهر هست، آیس پک و پیتزا و کافه گلاسه هست، سینما و ماهواره و اینترنت هست، گوشی یک میلیون تومانی و سیم‌کارتهای پرتعداد هست، در کنارش یک لذت حیوانـی دست‌ساخته هم باشد، چه اشکالی دارد؟
چندی پیش در جایی به نقل رسول گرامی اسلام (ص) می‌خواندم که ایشان هوشمندانه دوران فرارسیدن اینگونه بی‌بندوباریها را پیش بینی کرده و فرموده بودند (نقل به مضمون) می‌بینم آن روزی که مردان و زنان از یکدیگر فاصله بگیرند و زیاده‌رویهای قوم لوط را تکرار کنند...
به هر حال، بر هر مرد و زن مسلمانی است که در چنین دوره‌یی سکوت را بشکند و جهاد را از محیطهای مجازی آغاز نموده و در صورت لزوم به دنیای واقعی بکشاند.
جامعه‌یی که "مرفه و بی‌درد" است و از فرط بی‌دردی خود را به غلطه‌ی فساد و تباهی می‌کشاند، در مقابل هیچ نصیحت و راهنمایی انعطاف نشان نمی‌دهد و ناسازگاری را به حدّ اعلا رسانده، باید با جهاد بر علیه مفسدانش اصلاح کرد.
Monday, March 24, 2008
بهار آمد

تهران یکی از جاهایی است که فرارسیدن بهاررابه خوبی می توان درآن دید.برخلاف شمال که بهارواقعی ،اردیبهشت ماه از راه می رسد.پشت پنجره ی اتاق مان دراداره درخت توسکایی چنان سبزپوش شده است که بیا و ببین.بازار پیامک بازی نوروز امسال داغ داغ بود.ازهمه بیش تر از شادباش زن دایی گرامی خوشم آمد که پرتابم کرد به اعماق کودکی:
عیدشمامبارک دمب شما سه چارک.
سال نو مبارک باد
Sunday, March 9, 2008
هشت مارس

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران(پن لاگ) در گرامی داشت 8 مارس روز جهانی زن

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ ضمن گرامی داشت 8 مارس روزجهانی زن، از جنبش‌ آزادی ‌خواهی و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.

صدمین سالگرد 8 مارس روزجهانی زن در شرایطی فرا می‌رسد که زنان یعنی نیمی از شهروندان در ایران،هنوز هم مطابق سیاستهای رسمی و قوانین جمهوری اسلامی موجود درجه دو محسوب می‌شوند و در طی سال‌های گذشته به طور سیستماتیک مورد تحقیر، خشونت و سرکوب دولتی قرار گرفته‌اند. اما علی رغم همه فشارها و ستم‌کشی جنسیِ تحمیلی دولتی و غیر دولتی، زنان در عرصه‌های اجتماعی همچون: زنان کارگر، کارمند، معلم ، پرستار، دانشجو، گروه‌های هنری فرهنگی و تحقیقی درگیر مبارزه‌ای بی وقفه هستند و در شرایط نامناسب اجتماعی بکار و فعالیت می‌پردازند. در سالهای اخیر حرکت زنان در 8 مارس با وجود سرکوب شدید، گویای واقعیت مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان جامعه ایران است.

تضاد آشکار بین نیاز های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی ،حقوقی زنان و قوانین و امكانات موجود باعث محرومیت سیستماتیك و مداوم زنان مطابق قوانین شرعی و قانونی كشور می‌شود.

مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب در بازداشت، ابلاغ حکم اعدام به سه زن بی پناه در روزهای اخیر، سنگسار دختری 14 ساله بدست پدری متعصبِ و کوردل و سرکوب روزانه فعالین این عرصه که شمار بسیاری از زنانِ آزادی خواه و برابری طلب را در اسارت رژیم جمهوری اسلامی قرار می‌دهد، نمایشی ازبی حقوقی آشکار زنان در ایران است. ابعاد ظلم و نابرابری حقوقی و اجتماعی زنان در کشورهایی نظیر ایران آنچنان گسترده است که انعکاس رویدادهای بی حقوقی زنان جهان فرصت دیگری طلب می‌کند.

كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) توجه سازمان‌‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می‌کند. كانون وبلاگ نویسان ایران (پن لاگ) خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز دولت جمهوری اسلامی و التزام دولت ایران به حقوق اولیه انسانی مندرج در منشور بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل متحد است.

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ
http://penlog.blogspot.com/
Saturday, March 8, 2008
تف سربالا یا سر پایین

بی چاره فیدل کاسترو حق داشت که ازتخت قدرت پایین بیا نبودو بحث مرگ و زندگی بود برایش.همین که قدرت رابه اخوی سپرد آن هم ازپس 49 سال ،جماعت قلم به دست ازخردوکلان مطلب نوشتندبرای رفیق فیدل،ازآن دست مطالب که پس از مرگ کسی برایش می نویسندخواه درستایش،خواه در سرزنش .درمطبوعات میهن آریایی اسلامی هم چنین بود.البته بیشتردرستایش.همگی انگارپدرشان مرده باشد سرقلم رفته بودنداز منتهی الیه چپ بگیر تا ماورای راست.خواهران و برداران اسلامی چه از طیف روشنفکردینی چه از طیف تاریک فکردینی هم به به و چه چه راه انداختند.لابد محاسن فیدل محاسن امام ارتحال کرده ی شان را به یادشان می انداخت.انگارنه انگارکه طرف آن قدرازکون قدرت خورده بودکه دیگرنای خوردن برای اش نمانده بود.یک سال دیگرمانده بودبا حدنصاب شاه شهیدناصرالدین شاه قاجاربرابری می کرد.ولیعهدش رائول هم مانند ولیعهد ناصرالدین شاه پیرمردی است برای خودش.مظفرالدین شاه را می گویم.حالاچراچندهفته پس از پایین آمدن رفیق فیدل از نردبان قدرت فیل حقیر یاد هندوستان کردیکی از رفقای ماورای چپ را پیش پریروزها دیدم.چندباری که دراین یک کفه جا دراقیانوس تورجهان گستراینترنت به طنز نوشته بودم که بالای چشمان فیدل،چاوز و امثالهم ابروانی هم هست این رفیق شفیق نصحیتم کرده بود که بهتراست سکوت کنی ازتو بعید است این کارها تف سربالا است و ازاین حرف ها.منتها خودش به مناسبت نزول اجلال فیدل از نردبان قدرت دریکی از این روزنامه های اصلاح طلبان دررثای فیدل ستایش نامه ای نوشته بود که بیاوببین.درحالی که همیشه درصحبت میان خودمان نقش چپ فرانوین را بازی می کرد و می گفت بله می دانم که کاسترو از اشغال چکسلواکی حمایت کرد.می دانم که درجوانی رمان های خولیوکورتازار را می خواند امادربرج قدرت عاشق خاطرات چرچیل بود.ولی هرچه قدرهم که به نظر ما دون کیشوت باشد به چشم مردم مانند "زورو" دوران جدید است .ازاین حرف ها بسیارمی گفت.وقتی گفتم این ستایش نامه چه بود نوشتی گفت درمیدان دشمن قلم می زدم.گفتم لابد به این کار می گویند تف سرپایین؟خنده ای کرد و گفت آفرین به حسن تعبیرت.
پیامک :ای کسانی که پیامک نمی دهید بدانید و آگاه باشیدکه خداوندشمارامجازات خواهد کردودرآخرت سیم کارت داغ برپیشانی تان خواهدگذاشت.(سوره ی ایرانسل،آیه ی 935)
Monday, February 25, 2008
وبلاگ نویس بلوچ

فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ

کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد.
آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.
خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.
کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.

. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاند

کانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ)
Saturday, February 16, 2008
بسامدسنجی

می دانستم که درمیهن آریایی اسلامی قاچاقی نفس می کشم ولی میزان قاچاقی بودن تنفسم رابه قول علما کمیت گذاری نکرده بودم.به لطف خبری که به تازگی دریکی از روزنامه ها خواندم این مشکل هم برطرف شد.یعنی می دانم که دست کم هردوماه باید یک بار اعدام شوم.وضعیت چندان بدی نیست. راستش را بخواهید از پدرم درروزهای سرپا بودنش،وضعیت بهتری دارم.این بسامد برای او می شدهفته ای یک بار.زنده یاد پدربزرگم اگرزنده بود شاید روزی یک باراعدام می شد.به گمانم آن خدابیامرز دررگ های اش به جای خون ،آب شنگولی روان بود.اگربه بهشت راهش بدهند گمان نکنم از کنار نهرهای پرشراب بهشت جنب بخورد.من که دعا می کنم راهش بدهند تا مصلحت اوسا کریم چه باشد.به گمانم گیج شده باشید.خبرزیرراکه بخوانید روشن می شوید.باشندگان میهن آریایی اسلامی هم بسامدخودشان را حساب کنند بدنیست.

"پسر متهم به چهار بار شرب خمر به اعدام محکوم شد

پسر جواني که متهم است براي چهارمين بار شرب خمر کرده از سوي قضات شعبه 72 دادگاه کيفري استان تهران به اعدام محکوم شد.اين جوان 22 ساله که محسن نام دارد پيش از اين سه بار در روزهاي سوم خرداد، هفتم تير و هفدهم مهرماه سال گذشته به جرم شرب خمر به حد محکوم شده بود. او چندي قبل پس از مصرف مشروبات الکلي در منزل، به خيابان آمد و حين ايجاد سروصدا از سوي ماموران کلانتري ابوذر بازداشت شد. محسن پس از انتقال به دادسراي شهيد محلاتي به شرب خمر اعتراف و پزشکي قانوني نيز اين موضوع را تاييد کرد. در ادامه به خاطر سوابق متهم پرونده وي به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد اما محسن روز 28 شهريورماه پيش از محاکمه طي نامه يي خطاب به قضات شعبه 72 اعلام کرد از شرب خمر توبه کرده است.محسن روز چهارشنبه 10 بهمن ماه تحت محاکمه قرار گرفت و وکيل تسخيري او با اشاره به توبه موکلش خواستار ساقط شدن حد قتل از وي شد اما قضات دادگاه پس از انجام شور وي را مستحق اعدام دانستند.قاضي جليل جليلي دادرس شعبه 72 دادگاه کيفري استان تهران در اين باره به ايسنا گفت؛ پس از انجام شور متهم اين پرونده مستحق اعدام شناخته شد و حکمش به زودي ابلاغ مي شود.وي افزود؛ طبق ماده 179 قانون مجازات اسلامي اگر فردي دو بار مشروب بخورد و هر بار حد براي او جاري شود در دفعه سوم کشته مي شود."

درضمن خوانندگان گرامی به فکر تومارسازی و امضاء جمع کنی نیفتند چون درخبری دیگر آمده است با توجه به اينکه متهم بعد از اقرار به شرب خمر توبه نصوح کرده بود و قانون اين اجازه را به دادگاه داده است که پس از احراز توبه مي تواند براي متهم درخواست عفو کند، بعد از احراز توبه اعضاي دادگاه پس از صدور حکم اعدام، عفو اين متهم را به رئيس قوه قضائيه پيشنهاد کردند.بدنیست مخملباف براساس این ماجرا توبه ی نصوح 2 را بسازد.خداراچه دیدی شاید اسکاری نصیب میهن آریایی اسلامی شود.

پیامک روز: میگن تنها چیزی که عادلانه تقسیم شده عقله چون کسی نمیگه عقل من کمه

Wednesday, February 13, 2008
دلم سوخت

به یمن عیال واری وتولیدمثل وسگدویی های پیامدشان دیری است که پایم از سینماوتماشاخانه بریده شده است مگرحضرات بامدادک و بارانک را بخواهیم ببریم به تماشای اتل متل توتوله ای چیزی.گاهی هم دوستان هنرمند دعوت مان می کنند می شویم به قول فرنگی جماعت وی آی پی.این جوری شدکه امروزهم گذارمان افتادبه تئاترشهر.تخم و ترکه را سپردیم به مادرزن جان وباعیال راهی تئاترشهرشدیم.البته پیشاپیش قول باج سبیل دردانه هارادادیم و عیال بی نوا قبل ازشروع نمایش رفت باج سبیل ها راخرید.ماشین کنترل شونده برای بامدادک و عروسک باربی برای بارانک.خلاصه پس ازمدت ها گذارمان به محفل هنرمندان افتاد و درتالارانتظارکلی هنرپیشه را زیارت کردیم.اوضاع مانندگذشته بودتنها تغییری که به چشم حقیر آمد این بود که دوخانم محجبه هم درتالار بودندکه به بدحجابان تذکرمی دادند.لابداین هم از مهرورزی های رییس جمهوررجایی وارمندناک بود.مواظب بودم ببینم به هنرپیشگان هم تذکر می دهند یا نه.دست برقضافاطمهمعتمدآریا روبروی جایی که ایستاده بودم پشت میزی نشسته بود وقهوه نوش جان می کرد.بین خودمان بماند از دوران سرجوانی ازخودش و بازی اش خوشم می آمده است.بگذریم که از تملق های چندی پیش اش برای سیدخندان رییس جمهورسابق چندان خوشم نیامد.اظهار خوشحالی کرده بود که جناب سیدخندان دردوران وزارت ارشادش ایشان را به نام می شناخته است.چه سعادت عظمایی.درکل این سیدخندان بسی خوش بیار است لاکردار.چندی پیش رفته بود دانشگاه معظم تهران وحضرات دانشجویان برایش دم گرفته بودند"صلی الله محمدناجی ملت آمد"ناجی ملت.وصله ای که باهزارمن چسب هم به آن حضرت نمی چسبد.تازه حافظه ی دانشجویان هم آن قدرتخماتیک است که یادشان نمی آیددوسال واندی پیش به همین حضرت درهمان دانشگاه تهران می گفتند "ترسو برو گم شو" وآن حضرت هم می گفت "آدم باشید"بگذریم.انگار اوسا کریم هم آن بالا می خواست به کنجکاوی ام پاسخ بدهد.روسری معتمدآریا پنج سانت عقب رفت و خواهر محجبه مانند عقابی بالای سرش ظاهرشد و نهی از منکری نثارش کرد و پشت بندش هم امربه معروفی.کسی جز من متوجه اشان نبود.معتمدآریا قدری قوز کرد و فوری روسری اش را پنج سانت جلو آورد.موهای اش را انگار مسی رنگ کرده بود.خیلی دلم برایش سوخت.
پیامک:وزارت کشورازمردم شهیدپرورخواست با توجه قطع گازدرزمستان،قطع آب و برق در تابستان و قحطی بنزین درتمام فصول سال ،با شرکت خود در انتخابات مجلس خریت خود را به جهانیان ثابت کنند
Tuesday, February 12, 2008
ممۀ پُست کلنیال
اخوی مثل همیشه بخشی از رویدادها را زیرسبیلی رد می کند یا شاید هم دلش
نمی خواهد به روی خودش بیاورد. مثلاً در شرحی که از وصل شدن بامدادک به امامزاده اینترنت داده ذکر نکرده که برادرزاده نازنین من چه چیزها که ندیده است. اصلا فکر بد بد (یا شاید هم خوب خوب) به خیالتان راه ندهید. بامدادک بنده خدا دنبال "کواعب اترابا" نیست (یا حداقل هنوز نیست). راه می افتد توی همین سایت های خبری فارسی و
می خواهد از معنای همه چیز سردربیاورد. مثلاً هفته پیش که من خانه شان بودم
می پرسید عمه جون پست کلنیال یعنی چی؟ گفتم این را از کی شنیدی؟ طفلک
لحظه ای ترسید و گفت عمه جون، حرف بدیه ؟ گفتم نه جیگرم اما خیلی سخته توضیحش. گفت پس چرا بابایی همش از این چیزا می گه؟ گفتم خب بابایی هم سنش از من و تو بیشتره هم مطالعش. پرسید آخرش میگی پست کلنیال یعنی چی یا نه؟ گفتم برام بگو کجا شنیدی شاید بتونم بفهمم معنیش چیه. بامدادک گفت این را بابا خیلی میگه اما آخرین بار وقتی بود که داستان این آقاهه ایرانیه را تعریف می کرد که رفته تو کانادا دکتر بشه تو آسانسور ممۀ یک خانومه را بوسیده. راستش هرچی فکر کردم عقلم قد نداد که اخوی این اتفاق را چه جوری ربط داده به استعمار. یک جورایی هم مأخوذ به حیا بودم که از خودش بپرسم. بهش گفتم راستش من نمی دونم اما میرم از یکی می پرسم جوابشو برات میارم.
خونه که رفتم آزاده دختر همسایه را تو راه پله ها دیدم. ازش پرسیدم آزاده خانوم شما که اقتصاد می خونید می دونید این ماجرایی که تو نیوفانلند کانادا برای دانشجوی دکترا پیش اومده با استعمار و این حرفا چه ارتباطی داره؟ آزاده گفت عمه خانوم کاشکی دوهفته پیش این را پرسیده بودید. یه آقایی تو دانشکده ما بود خوراکش این حرفاست. حالا شده رییس دانشگاه، دیگه گمون نکنم دستمون بهش برسه. خیلی تیزه، دوره قبل معاون وزیر اطلاعات بود، این دوره شد معاون رییس جمهور حالا هم رییس دانشگاه. میگن یک رساله نوشته با عنوان "پست کلنیالیسم: هم استراتژی، هم تاکتیک" بهش گفتم آزاده جون من با این رساله که نمی تونم جواب بامدادک برادرزادمو بدم، یک چیز ساده می خوام. گفت عمه خانوم از من می پرسید یک سر برید دیدنِ اعظم خانوم. سر کتکی که تو تظاهرات زنان خورد دیسک کمرش آسیب دیده و بستریه. هم احوالپرسیه، هم ازش اینو می پرسید. می دونید که تا دینشو براتون درمیاره.
شال و کلاه کردم رفتم خونه اعظم خانوم. بستری بود بنده خدا و منیژه خانوم پرستاریشو می کرد. بعد از احوالپرسی خود به خود بحث کشید به تظاهرات و من هم مثلاً برای دلداری گفتم خب شما هم باید کمی مواظب باشید. آخه شما که می دونید چه جوریه این خراب شده. منیژه خانوم هم که گویا منتظر فرصت بود گفت عمه خانوم شما بگید، شاید از گیس سفید شما حرف بشنوه، ما که زبونمون مودرآورد. این حرفِ منیژه خانوم انگار نفتی بود که بریزند رو آتیش و من دیدم که صورت اعظم خانوم کبود شد و چشماش بُراق. بعدش گفت نمی دونید این حرف تاکجای آدمو می سوزونه. نبودن مایه و شماتت همسایه که میگن همینه. به زبون ساده تر "کِرم از خود درخته" . ما اگر مثل برّه سرمونو انداخته بودیم پایین کسی به کارمون کاری نداشت. سی ساله توسری می خوریم چون بهانه می دیم دست دیگران. این همه جرم و جنایت سرمون میارن مقصر خودمونیم که با تبرّج تحریک می کنیم دیگران رو. چوب دوسرگهی یعنی همین. بعد هم طرفداران نظریۀ پست کلنیال و نسبیت فرهنگی برامون تز میدن که بومی گرایی ایجاب می کنه که
خفه خون بگیریم چون امپریالیسم جهانی سوء استفاده می کنه. یکی نیست بپرسه امپریالیسم چه بلایی می تونست به سر من بیاره که تا به حال نیومده؟ اون از خواهر نازنین مثل دسته گلم که پرپر شد، این از کلیه و کفِ پام، اون از دانشگاه و کارم که ازم گرفتند، اینم از دیسک کمرم. بعد هم رگبار گریه امانش نداد.
دستاشو گرفتم تو دستم و گذاشتم آروم گریه کنه. فکر کردم خِیرسَرَم چه احوالپرسیی کردم. آرومتر که شد گفت ببخشید دست خودم نبود. برای اینکه موضوع عوض بشه، ماجرای سوال بامدادک را تعریف کردم. اعظم خانوم گفت عمه خانوم اخویتون زده وسط خال. آخه می دونید اون آقاپسر تو کانادا دقیقاً همین حرفی رو زده که سی ساله داریم می شنویم. گفته تقصیر خانومه بود که منو تحریک کرد. بعدش هم یک تحلیل پُست کلنیال داده از این که چه جوری در زندان به عنوان مسلمان ایرانی آزار و آذیت دیده و حرفایی بهش زدند که نژادپرستانه بوده. می دونید عمه خانوم خیلی می سوزم، به ما اگر بگن جنده حقمونه چون حقوق بشر را باید بومی تعریف کرد. اما اون ور آب این آقا تو زندان هم حقوق بشر پیدا می کنه. راستش هنوز نفهمیدم پست کلنیال یعنی چی. دیروز که رفتم خونه اخوی دیدم داره داد می زنه که حاضرم تمام داراییم از این دار دنیا یعنی نصف این آپارتمان قسطی و این ماشین وطنی لگن را بدم به اون جوونمردی که دم انتخاباتی حاضر باشه بگه برادر کاظم دارابی رفیق گرمابه و گلستان کی بود؟ چرا همه اصلاح طلبا و غیراصلاح طلبا و از جمله این آقایون و خانومای پست کلنیال خفه خون گرفتند، چرا هیچ کدوم تو مهد دموکراسی یک رساله دانشجویی به ماجرای این ترور و محاکمه و عواقبش اختصاص نمی ده؟ بامداد که اینو شنید، گفت عمه جون شما قول داده بودی بهم بگی پست کلنیال یعنی چی. گفتم بخدا رفتم پرسیدم اما خودم هم چیزی نفهمیدم. گفت کاظم دارابی کیه عمه جون؟ اخوی از اون طرف داد زد: از پدیده های درخشان دوره شانزده ساله اصلاح طلبی. من گفتم بیا بامدادک جون بریم برات پیتزا بخرم این حرفا به درد من و تو نمی خوره.
Thursday, February 7, 2008
سلام

به قول مرحوم هارولد لوید سلام مرا بپذیرید.چه سلامی چه علیکی؟ای بابا غیبت ما که هنوز به حد غیبت صغری هم نرسیده است.ملت درمیهن آریایی اسلامی سالیان سال غیبت کبری دوست را تاب آورده اند و کک شان نگزیده است.چس مثقال غیبت چندماهه که چیزی نیست گیرم ازآن سال میلادی بکشد به این سال میلادی.گرچه درسال میلادی جدید بابانوئل نتوانست وارد مملکت آریایی اسلامی شود.کوردلان شب نورد شایعه کرده اند که چون شلوارش را درون چکمه اش کرده بودبرادران نهی از منکر وامربه معروف دستگیرش کرده اند.الله اعلم. ازریزبینی حضرات بعید نیست.خیلی دلم برای این جا تنگ شده بود.سرآخرهم بامدادک باعث شدکه حسابی فیل حقیر یاد وبلاگستان کند.چه جوری؟می گویم خدمت تان.بامدادک پس از از سرگذراندن موج سی دی کارتون ،کانال های کارتون ماهواره وسی دی خوانندگان ریزودرشت، این روزها وارد موج چهارم شده است یعنی موج اینترنت بازی.می گفت برایم پلی استیشن بخرگفتم مرد حسابی پلی استیشن مال بیسوات میسوات ها است ازتو بعید است با این همه کمالات وفرهیختگی پلی استیشن بخواهی.رایانه بهتر است.این جوری شد که برایش رایانه خریدیم و بدبخت شدیم.دهنم را صاف کرده است.دیگرکارش به جایی کشیده است که خودش به امام زاده اینترنت وصل می شود و عکس تمام شخصیت های کارتون را بارگذاری می کند.رایانه پرشده است ازعکس مردعنکبوتی،گارفیلد،سوپرمن و بتمن.تاکنون دوبار رایانه را به طور کامل از پای درآورده است.ناک داون.باورتان نمی شود حتی به نشان my computerبدبخت هم رحم نمی کنداز اداره می آیم می بینم اسم این نشان بدبخت را عوض کرده است و اسمی شونصد کلمه برایش گذاشته است که اززیرش آویزان است.دریکی از اینترنت نوردی های مشترک مان سری هم به این خانه زدیم.یعنی خودش گفت برویم آن جا که عکس کناردریای مان را گذاشته ای.عکس چسبیده به پیشانی وبلاگ را می گوید.عنقریب است که شروع کند به وبلاگ نویسی.هرچه نصحیتش می کنم ای جوان این قدر باخودت اینترنت نکن برو بیل بزن به خرجش نمی رود.این را گفتم یادیکی از تازه ترین فرمایشات امام جمعه ی ارومیه ی افتادم.باورکردنی نیست.یکی از روزی نامه های میهن آریایی اسلامی چاپ کرده بود:

"ماهرقدربه مسولان خودمان فشار می آوریم به جایی نمی رسد و شب گذشته هم که وزیر کشور شرف حضوریافته بودندومسائل درحال خصوصی و عمومی مطرح شد و به جایی نرسید.ماباید اعمال مان را اصلاح بکنیم تا پروردگار متعال در مقابل توبه و انابه ی ما گرما و سرما راتعدیل کند والا از دست بشر خارج هستند.الان اسب های نشان داربه ماشین های آخرین سیستم بنز 500میلیونی و یک میلیاردی تبدیل شده اند.دیروز از یک گاوحداکثر 10کیلوشیرمی دوشیدندو الان 80کیلوشیر،60کیلو،40کیلو...چرابه خود نمی آیید و چسبیدید به متاع بی ارزش دنیا؟"

گفتنی بسیار است ولی روده درازی هم خوشایند نیست پس بماند تا بعد.فقط به روال قدیم یکی از پیامک های روز را هم بخوانید بد نیست:

پیامک روز:مواظب خودتان باشید رییس جمهور رجایی وارمندناک گفته است از هرجایی که بتوانیم گاز می گیریم

بازگشت به بالا