3/02/2002
کتاب: اين کتاب"خانه ی ادريسی ها"ی (نوشته ی غزاله عليزاده)عجب کتاب محشری است وچقدر وصف حال ما وجامعه ی ما!!همان عشق های کتره ای از زورتنهايی،همان اشتباه گرفتن حس تملک وحسادت با عشق،همان مردمانی که فراموش کردن حرفه ی اصلی شان است،همان جوانان با شانه های لاغروآويخته،چهره ی پژمرده ورنگ پريده،چشم های جدی و بی فروغ با حلقه های کبود کم خوابی،همان پايتختی که درآن خبری نيست جزروزی دو بارراه پيمايی،همان با تبر انداختن کسانی که که ميان کوتوله ها قد می کشند،همان ها که حتی ممکن است بميرند ولی به زندگی ومرگ وفادار نيستند،همان ها که با شعار به شور می آيند وبه نيروی هذيان جلو می روند،فرديت ندارند و در زندگی عادی ستمگرند وضعيف.همان ها که که وقتی ماسک را بردارند صورتی دله و سفله دارند،همان محيطی که درآن صداقت هم يک جور شگرد است وهمان لبخند قبا سوخته ی محرومان وهمان فحش های مرده سگ.
0 Comments:

Post a Comment

بازگشت به بالا