7/08/2002
نگاه: قديما بزرگ ترها درگستره ی جامعه نظمی می ديدندامااکنون چيزی جزازهم گسيختگی به چشم نمی آيد.جهان نيزدرچنبره ی زوروخشونتی برهنه، محکوم به نابخردی وفجايعی بی پايان است که ابعادی فراتر ازفهم انسان دارد.تقديرباوری همچنان يکه تازی می کند،سراسرتاريخ پوچ انگاشته می شودوبدبينی ودلهره ريشه درژرفا دوانده است.زنجيرشدگی به جامعه ای بی معنا وبی هدف هرگونه اميدی راازجوانان گرفته است.پژواک دلهره دررفتارجوانان موج می زندحتی درپيوند های عشقی شان!!انگارنيک خواهی بازمانه یدردآلودوپرشکنجه به هيچ وجه جمع پذير نيست.پس نبايد شگفت زده شد ازنوجوانی که به دوستان اش می گويد"بذاراين پيری ردشه!!" وازپيرزنی که ازکناردروازه ی گل کوچيک افتان وخيزان می گذرد.ياداميرنادری ودونده اش به خيرکه نگاه غمخوارشان به پيرزن افتان خيزان اشک درچشم بنشاند!!
0 Comments:

Post a Comment

بازگشت به بالا