11/23/2002
پارس کردن دربرابرمهتاب: هيچ گاه ازنوشته هاي بهنود چه ازلحاظ محتوا وچه ازلحاظ شيوه ي نوشتارخوشم نيامده است وبه نظرم استادگرامي چيزي نيست به جزيک ذبيح الله منصوري تحت ويندوز وبزک کرده،گيرم که بسيارکسان ازنوشته هاي اش خوش شان مي آيد وکتاب ها ي اش پرفروش اند، عين نوشته هاي ذبيح الله منصوري!!براي همين وقتي بهنود دنياي وبلا گ نويسي راباقدوم اش مفتخرکردوبسياري ازشادي گريبان دريدندازآمدن استاد،پيش خودم گفتم به تخم چپ اسب حضرت عباس!!!براي همين هيچ وقت هم سعادت نيافتم به سراغ وبلاگ استاد بروم!!تااين که پريروزسعادت دست دادودرروزنامه ي همشهري نوشته اي ازوبلاگ استاد راديدم درباره صفرقهرمانيان،کنجکاو شدم (پدرکنجکاوي بسوزد!!)وخواندمش!! عزيزي مي گفت پس ازخواندن نوشته هاي بهنود همان احساسي به آدم دست مي دهد که پس ازاستمنا!!!(کون لق هرچه زبان بهداشتي!!!) يعني آميزه اي ازدلزدگي وفريب خوردگي!!اما من که اين مطلب راخواندم حسابي کون ام سوخت واگرکون گشادي ازلي باشندگان ميهن آريايي اسلام به من هم به ارث نرسيده بودرفته بودم به سراغ يک کافه ي اينترنت(چه اسم تخمي اي!!!) وشما خوانندگان را درجمعه که روزامام زمان است به فيض اين نوشتارمي رساندم!!!
استاد نوشتارپرازرياکاري وبندبازي اش را باخطاب آذري مرد ساده دل به صفرخان آغازمي کند که اگراشتباه نکنم شکلي بهداشتي است براي ترک خر!!! وسپس اظهارتعجب مي کند که چطور چنين آدمي که ازسياست چيزي نمي داندبه عنوان زنداني سياسي دربندبود!!!غافل ازاين که ساواک هم به اين تناقض پي برده بود بود وصفرخان رادربند غيرسياسي ها وميان آدم کش ها وقاچاق چيان نگه مي داشت واگرچپي هاي زبان نفهم
اعتراض نکرده بودندديگراستاددرپس اين همه سا ل ازفرط شگفتي سرقلم نمي رفتند ودل شان خنک مي شد!!!
استاد ازاين ناراحت است که چرادرمراسم به خاک سپاري صفرخان کساني وي راباماندلا تشبيه کرده اندومي گويند٬ شباهت صفرخان عزيز به ماندلا درآن خلاصه مي شود که اوهم سال هاي طولاني دربندبود٬(نکند ماندلا شوهرعمه ي بهنود است ومانمي دانيم!!) وحس بت شکني اشان عود مي کند که بله اي امت درصحنه !!استالين، لخ والسا وهيتلر هم همين گونه بت شدندودمارازروزگارملت درآوردند!!!استاد چنان خودش را به کوچه ي علي چپ زده است که آدم درمي ماند که نکند ايشان باهوش سرشارشان متوجه نشده اند که بت هاي زنده ومرده ي اين ميهن مادرمرده ي آرياي اسلامي کسان ديگري اند نه صفرخان بيچاره!!!
آدمي که درتمام طول حيات حرفه اي اش براي مظلوميت قوام السلطنه وبي چشم ورويي ملت دربزرگ داشت جناب قوام السلطنه قلم زده وخروارخروار کاغذسياه کرده است درمورد صفرخان حاضر نيست چس مثقال انصاف به خرج دهد!!آيا همه بايد وقتي به زندان مي افتند پيغام بفرستند که مايوومسواک شان رابراي شان به زندان بياورند وبعد هم باسفارش ازمابهتران درچشم به هم زدني آزاد شوندکه مبادادمي ازمواهب شيرين زندگي به دوربمانند؟!!اگرکسي مقاومت کرد بايد براي همسان کردن اش باخودبه چهره اش لجن پاشيدوعقده هاي خودراگشود؟!!!آيا صفرخان به اندازه رفسنجاني ارزش نداشت که استادوقيحانه درموردش سرقلم نرود؟!!!آيا هرچيزي رامي توان دست مايه ي مقالات تخمي درحدپاورقي هاي دوزاري کرد؟!!!


0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا