3/09/2003

بازهم آمد!!!:اول بانوارسياه کج روي بليت اسفند ماه خط واحد آمدن اش را جارزد!!پوزخندي زدم وبليت رادادم به راننده!!باردوم انگاربداند، نگذاشت پوزخندبزنم!!اين بارناچارشدم لبخند بزنم!!مگرمي توان دربرابرشوق صداي نوجوانان گردن باريک محل لبخند نزد هنگامي که وسط کوچه گريبان ات رامي گيرنددويست سيصد تومني تلکه ات مي کنند وقبضي به دست ات مي دهند که روي اش چاپ زده اند هيات عزاداران نمي دانم چي چي؟!!
انگارنوبتي باشدبارسوم هم پوزخندزدم!!کنارخيابان اصلي محله ،علم کت وکلفتي گذاشته اندوسط اش مقوای کوچکی چسبانده اند وروی اش باخط کج ومعوج نوشته اند:واگذارمی شود!!
بارچهارم هم نوبت رعایت شد:پسرهایی که لباس های رنگ ووارنگ پسند روز پوشیده اندوباموهای ژل زده زير علم ها کمرخم کرده اند وزيرچشمی نگاه دختران محل را می جويند!!
بارپنجم هم پوزخند:دیشب یکی ازهنرپيشه های دوزاری ميهن آريايی اسلامی درتصويری ازنمای نزدیک دريکی ازسريال های آب دوغ خياری ريز ودرشت صداوسيما می گفت:«تنها که مي شم کلافگي مثل لشکرمعاويه ازچهارسو به من هجوم مي آره!!»آره بابا هرفصلی چاشنی خودش رادارد!!
بارششم نوبت رعايت نشد !!بازهم پوزخند!!!رفتم سواراتوبوس اداره بشم ديدم به جاي اتوبوس عده اي روي آسفالت موکت پهن کرده اند ونشسته اند به نوحه خواني وسروسينه زني!!اتوبوس بيست مترآن ورترايستاده بود!!راننده ي اتوبوس اداره ازاين آدم هايي است که جاي مهرنمازروي پيشاني اش پينه بسته است!!جلوي اتوبوس ايستاده بودوقيافه مادرمرده ها را به خودگرفته بود.لابدحسرت مي خورد که نمي تواند برودبنشيند سينه بزند!!(بايد کارمندان را به مقصد برساند.چه کارناقابلي!!)ازسربدجنسي گفتم «جاداشتيم جانشين نداشتيم!!» نه به حرفم توجه کرد نه به پوزخندم!!
ازپس اين همه لبخند وپوزخند است که درمی یابی آقا محرم آمده است!!اي کاش ماه رو بود م وگيسوان بلندي داشتم تاوقتي جماعت مي آيند ساعت ۱۲ شب زير پنجره ي خانه طبل مي زنند بروم دم پنجره گيسو پريشان کنم وزهرخند بزنم به اين همه نادان مردم آزار!!!
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا