12/16/2003
سفرنامه ي بامدادک:طي يک ماه دوباررفتيم شمال!!مارکوپولو کيلويي چنده؟!!يک باررفتيم به پدربزرگ تنها سرزديم که من بهش مي گم آقاجونو!! يک بارديگرهم پسرعموي باباجونو(همين يارو بامداد ديگه!!) عمرش را داد به شما رفتيم براي مراسم اش!!خدانصيب تان نکند همه سياه پوشيده بودندواشک مي ريختند!!باباجونو هم ريش گذاشته است!!قيافه اش عين حزب اللهي ها شده است !!از اون گه هاش!!!هرکس جريان ريش را جويا مي شود اول مي گويد اسلام درخطر است بعد هم قضيه ي پسر عموي اش را مي گويد!!خودمانيم براي من بد نشد درآن بلبشويي که به پا شده بودحسابي آتيش سوزوندم!!!
اين سفر ،سفر خوراكي ها بودچه خوراكي هاي عجيب وغريبي كه نوش جان نكردم!!داستان تمشك خوري كه مانند هميشه برقرار بود.اين بار باباجونو مرا جلوي بوته ها مي برد وخودم مي چيدم.خاكه باران هم كه مي باريدبي خيال شستن تمشك!!اين باركناربوته هاي تمشك گياه لاغري را نشانم داد به اسم گزنه.گفت :دست نزن بهش كه دستت اوخ مي شه!!پيش خودم گفتم ازبخاري كه بدتر نيست!!سرتان را دردنياورم به خانه كه برمي گشتيم روي مچ دستم همان جا كه راه به راه از باباجونو مي خوام كه برام ساعت بكشه دوتا دونه زده بود عينهو زگيل آبكي!!تجربه كردن هزينه هم دارد بالاخره!!

اما برايتان بگويم ازميوه اي به اسم كونوس!!تهراني ها گمانم مي گويندازگيل!!تروخدا اون اسم قشنگ كجا واين اسم شامبولي كجا؟!!آقاجونو كونوس ها را آب نمك انداخته بود توي به قول خودش نوقول‌دان(نقل دان؟!!).خوردن داشت ها!!جاي تان خالي بود.

بعد هم مي رسيم به ميوه اي با حال به نام انجير!!آقاجونو يك دانه انجيررابراي من روي درخت نگه داشته بود كه اون هم فرستاديم توي خندق بلا!!

شب هم آقاجونو كباب درست كرد.خود كباب به كنارروي زانوي باباجونو نشستن وزغال هاي گداخته ي منقل را تماشا كردن وبه حرف هاي آقاجونو گوش دادن هم عالمي دارد!!
اين بار پاي منقل به گيلكي به پدرم مي گفت حيف كه بدموقعي آمديدوگرنه با هم دمي به خمره مي زديم!!(وفات يكي ازاين امام پمام ها بود!!) باباجونو گفت آره نميشه.اگه بخوريم سنگ مي شيم!!آقاجونو هم گفت: باائمه شوخي نكن!!باباجونو گفت«شوخي نمي كنم !!مي گم سنگ مي شيم ديگه!!»(قيافه اي جدي به خودش گرفته بود!!اما آقاجونو مي دانست كه دارد شوخي مي كند) .البته ما كه رفتيم سفره پهن كنيم پدربزرگ كارخودش را كرد چون آخرشب دوباره داشت پرچانگي مستانه مي كرد.چشمكي به باباجونو زدم!!انگارآقاجونو آن قدركه پيش پسرش رودرواسي اسلام وامامان ريز ودرشت را دارد پهلوي اوسا كريم ندارد!!
جماعت!! تا حالا رشته خشكارخورده ايد؟!!نه؟!!نصف عمرتان برفنا است!!پدربزرگ معتقد است رشته خشكارهاي الان قلابي است براي همين خودش گردو ومخلفاتش را مي بردپيش رشته خشكارچي ها وبالاي سرشان مي ايستد تابراي اش درست كنند!!خداييش خيلي خوش مزه است اين را داردكسي براي تان مي گويد كه باشيريني‌جات چندان ميانه اي هم ندارد!!
تا نگفتيدفلاني عجب شكم ذليليه بروم سراغ چيزهاي جديدديگر.
رنگين كمان راديده ايد عجب چيز قشنگيه!!حيف كه درتهران نداريم!!
شال تسبيح(تسبيح شغال) ديده ايد؟گياه خيلي قشنگي است كه دانه هاي اش شبيه دانه هاي تسبيح است باباجونو قول داده است كه باهاش برام گردن بند درست كند!!
كفات ديده ايد؟من هم نديدم پدر فقط پي پي اش را كنار مرزبرنج زارها نشانم داد بايدپرنده ي قشنگي باشد!!داري بي خيال براي خودت قدم مي زني يهو اززير پايت پر مي زند به آسمان!!قرارشد پدرعكس اش را نشانم بدهد!!
صداي شغال را شنيده ايد؟من هم شنيده ام و هم ياد گرفته ام!!اي كاش ياد نگرفته بودم تا كسي مي آيد خانه امان فوري مي گويند فلاني صداي شغال دربيار!!آدم پشيمان مي شود ازيادگرفتن!!!
راستش را بخواهيد مي خواستم بيشتربنويسم ولي نوشتن به تاخير افتاد وخيلي چيزها ازيادم رفته است !!بماند دفعه ي بعد!!جان تان خندان!!
راستي الان دارم جمله ياد مي گيرم!!خيلي با حاله!!مثل:
من نبودم،نكن دختر،كي بود؟،بلند شو،بيدارشو،خط خطي كن وبازكن درو!!
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا