2/12/2004
درشهر:غروب ها سر خيابان تخت طاووس عين صحراي محشر است.همه ريخته اند توي چند مترجا.ازساقي وكاسب بگير تا موتورسيكلت هاي مسافركش وپليس هاي مجهز به وانت هاي جرثقيل دار.اگر بخواهي اين جا سوار ماشين شوي بايد هم اعصاب پولادين داشته باشي وهم خيلي فرض وچالاك باشي تا بتواني زودتر ازهمه سوار بشوي.خودم اغلب تا سر لارستان خوش خوشك مي روم ونگاهي به ويترين كتاب فروشي هاي آ ن جا مي اندازم،گاهي هم وسوسه مي شوم وكتابي مي خرم بعد مي روم كنار خيابان منتظر مي شوم كه ماشيني خالي از راه برسد.چندروزپيش سر لارستان منتظربودم كه پيكاني درب وداغان از راه رسيد.مانند برخي همكاران نمي توانم ازروي شماره مثلا تهران الف وپلف ازاين حرف ها بفهمم كه ماشين چه سن وسالي دارد اما گمانم ماشين طرف همسن خود ايران خودرو بود.خالي خالي بود.جلونشستم.هنوز درست وحسابي جابجا نشده بودم كه
گفت: چه خبر؟
گفتم: افتضاح كما في سابق!!
چند ثانيه اي وراندازم كرد من هم وراندازش كردم.پوست صورت اش عين چرم فرسوده بود.مانند پوست صورت تمام كساني كه مدام زير آفتاب وباران مجبورند سگ دو بزنند تا شب كه به خانه برمي گردنددوزارپول توي جيب شان باشند.
گفت: ما كه مي رويم راي مي دهيم !!
گفتم :خوش به سعادت تان!!
زد زير خنده وگفت : نه بابا شوخي كردم.اين دفعه ديگه خيلي افتضاح بود آقا ريد رييس جمهور ليسيد!!
من را مي گوييد نمي دانستم چه جوري جلوي خنده ام را بگيرم.كم مانده بود بگويم چرا نمي آييد وبلاگ بزنيد؟!! با راه بندان سنگيني كه سراسرتخت طاووس را صحراي محشركرده بود تابرسيم به انتهاي خيابان كه مقصد من بود حسابي با هم گپ زديم وگفتمان كرديم!!.مي گفت در پرديس زندگي مي كند.پرديس نزديك بومهن نه آ ن يكي پرديس كه نزديك كرج است.مي گفت پيش ازاين در شهرري، اسلام شهر وتهران پارس زندگي كرده است اما دوسال پيش ديگر پولش كفاف نداده است براي ماندن درداخل تهران.مي گفت انگار اين شهر كوفتي با اردنگ بيرون اش انداخته است.مي گفت تهران ديگرجاي پول دارها است!!
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا