6/16/2004
نگاه : تن ندادن به هنجارها چه دشواراست.آسان تر است كه پيروي كني.عمري است ساعت را به دست چپ مي بندي اگر لج كني وبخواهي چندصباحي به دست راست ببندي همين ساعت فسقلي هردم ناسازگاري مي كند وبه آسايش مچ دست چپ فرامي خواندت.هنجاري به اين كوچكي كه چنين جان سخت باشد مي توان دريافت هنجارهاي گران سنگ چگونه اند.سراپا خشم هم كه باشي بازهم بايد بنشيني دودوتاچهارتا كني ببيني صرف مي كند كه از توان ات مايه بگذاري يانه.بايد دست چين كني كه كم نياوري.خوشا به حال كساني كه براي همه چيز پاسخ هاي حاضروآماده دارندچه ازخورجين سنت چه ازچنته ي عرف.اگربخواهي هرپاسخي را ازدرون خودخودت بيرون بكشي بايد جان بكني و با زمين وزمان كلنجاربروي.هي بايد درون خودت را شخم بزني وشخم بزني بلكه راهي به سوي حقيقت بازكني.واقعيت بيرون راببيني وحقيقت راازدرون خودت بجويي.اوج رهايي وآزادي يعني همين.گفتن اش آسان است.مدام بايد ازخودت بپرسي.همين كه ازپرسيدن بازبماني فاتحه ات خوانده است.ديگرهمه چيزرابايد بپذيري.هربنجلي را كه فروختندبايد بخري.زنده بودن يعني پرسيدن وپاسخ دادن.گيرم پاسخ نادرست باشد.خيالي نيست.

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا