زنده باد آگاتا كريستي: چندروزپيش بودكه تلفن زده بود خانه امان معذرت خواهي كند.قراربودمطلبي را كه قول داده بود برايم بفرستدونفرستاده بود.گفتم آره ديگه بابا كسي كه توي
جمهوريت ستون داشته باشدوقت نمي كندنيم نگاهي هم به ما يك لا قباها بياندازد!!خنديدوگفت مطالب روزنامه چه طوراست؟!!ازچندتا مطلبي كه خوشم آمده بود نام بردم وبعد هم گفتم گمان نكنم عمرتان به يك ماه بكشدخنديد وگفت علم غيب داري؟
فرداي آن روز بود كه هم روزنامه ي آن ها وهم
وقايع اتفاقيه رابستند.پيش خودم گفتم حالا لابد گمان مي كند با آقا امام زمان يا آقا امام زمين رابطه دارم!!
گرفتاري ديگر هم اين بود كه نمي دانستم چه روزنامه اي بخرم.
شرق كه نمي خرم چون لجم مي گيرد نمي توانم ظرف يك روز مطالب اش را بخوانم از بس كه زياد است!!!فقط صفحه ي انديشه اش كنجكاوم مي كند كه آن هم خدا حفظ كند امام زاده اينترنت را!!خلاصه وقتي رفتم پاي بساط دكه روزنامه فروشي سه راه زندان هنوز نمي دانستم كدام روزنامه را بخرم!!نگاهي به صفحه ي نخست همه اشان انداختم ديدم صفحه ي اول روزنامه ي
اعتماد از همه توپ تر است!!!معلوم است صفحه بند بااستعدادي دارند.حسابي خنده ام گرفته بود!!روزنامه فروش داشت چپ چپ با نگاه عاقل اندرديوانه وراندازم مي كرد!!!خواستم علت خنده ام را براي اش بگويم از خيرش گذشتم!!روزنامه را برداشتم وپول اش را دادم راه افتادم طرف پايين.چشمم به شاهكار صفحه بند بود.گوشه راست وبالاي روزنامه آگهي تسليتي با پس زمينه ي سياه زده بود وبا قلم درشتي نوشته بود:
يافاطمه السلام عليك ايتهاالصديقه الشهيده
وبعد بغل همين آگهي وباهمان اندازه مطلبي زده بود با عنوان:
زنده باد آگاتاكريستي