12/04/2004
چرا تلخ ترين خاطرات شيلی به يادم آمده است؟: در گذر سه سال گذشته،ذهنم هر روز باديدن واكنش آمريكايی ها دربرابروحشتی كه در١١ سپتامبر بی خبر برسرشان هوارشدجولانگاه تلخ ترين خاطرات شيلی و حكومت خودكامگی شيلی بوده است. چه همسانی های هراس انگيزي!! همان ادا واصول ميهن پرستانه، همان بسيج كردن اجتماع وهمان انگ خائن زدن ماشين وار به هرآن كه جرات كوچك ترين انتقادی را داشته باشد.آری پيش ازاين ديده بودم كه بگويند"هرآن كه با ما نيست برما است". چه بسيارديده بودم كه درشيپورامنيت ملی دميده اند تا تمام افراط كاری های شان برای دست يافتن به دشمنی گريزپا را توجيه كنند.
چه كسی گمان می برد كه درايالات متحده، كشوری كه قوه ی قضاييه اش مستقل است شبانه بريزند وهزاران نفررادستگيركنند، بسياری را تنها به خاطر مسلمان يا خارجی بودن، بی آن كه خبری از محاكمه باشد وبی آن كه حتی دستگيری شان رااعلام كنند؟ چه كسی يارای آن را داشت كه بگويد درآمريكا هم عده ای " ناپديد" می شوند؟ تازه بگويند كه شكنجه هم راه مشروعی است برای حفاظت ازجامعه ای كه به خطرافتاده است ،درافغانستان وگوانتانامو به آن متوسل شوندوكاربه جايی بكشدكه ازشكنجه گری های شان درعراق آن عكس های نفرت انگيزراببينيم.آری دوباره همان داستان است.پژواك های غمبار سرزمين من شيلی به گوش می رسد.
شايدازهمه بدترافول رويكرد اخلاقی درآمريكا باشد.انگاراكثرمردم به رنج ودردديگران بی اعتنا شده اند.بابی خيالی تمام پذيرفته اندكه"خسارت های غيرنظامي" پيامد بی چون وچرای جنگ عليه ی "تروريسم " است.بی آن كه انديشه وبازانديشی كنندازدشمن اهريمنی ساخته اند كه درهمه جا حضورداردوبايد نابودش كرد.درواقع ذره ای هم زحمت فكركردن به خودنمی دهند. ازحملات جنايت كارانه ی تروريست ها به نيويورك وواشنگتن بسيار هراس انگيزتراين بودكه دريابی آگوستو پينوشه ، فرمانروای خودكامه ی شيلی آن چنان كه می پنداشتی به گذشته ها نپيوسته است، هنوزسرمشقی آسان ياب است، كابوسی است كه هنوزمی تواند جولان بدهد واگرهشيارنباشيم جان می گيرد................. ادامه


0 Comments:

Post a Comment

بازگشت به بالا