7/12/2005
درستايش ياري
هيچ چيزبدترازدودلي درياري رساني به ديگران نيست!!اين ازبدترين دودلي هاي است كه هرازگاهي دچارش مي شوم. آخرين نمونه اش همين چندروزپيش. نمي دانم گذارتان به خيابان هاي انديشه افتاده است يانه؟!! انديشه ي اصلي برفرازبلندي ودرراستاي شمالي جنوبي ميان سهروردي و شريعتي قرارداردوانديشه هاي كوچك هم با شيب ها ي خشك وتند يا پله هاي توان فرسا ازانديشه ي اصلي شاخه شاخه مي شوند وبه دوخيابان كناري مي پيوندند!!به خاطرهمين بلندي توان فرسا بهاي زمين وخانه درانديشه اندكي ازشريعتي وسهروردي ارزان تراست.باورنمي كنيد برويدازبنگاه هاي همان دورواطراف بپرسيد.چندروزپيش داشتم از يكي از انديشه هاي شونصدپله اي به سوي شريعتي سرازير مي شدم.دراوج گرماي اين روزهاي تهران(ترموستات اوسا كريم به گمانم خراب شده باشد!!يكي نيست بگويد يزدان حسابي !!براي تيرماه تهران حدنصاب گرما به جا گذاشتن هم شد هنر!!اگرتوانش راداري توي تيرماه برف بفرست!!). در ميانه ي كوچه پله رسيدم به زني ميان سال.دوتا ساك دستي آكنده ازروغن وگوشت وخرت وپرت هاي ديگرراگذاشته بودكنارپاي اش وداشت نفس تازه مي كرد. عرق ازسروروي اش مي ريخت. پاسست كردم.دلم مي خواست تا بالاي پله ها كمك اش كنم. دودل بودم.ازكنارش گذشتم چندگام پايين ترايستادم.داشت تقلاكنان بالا مي رفت.چندپله پايين تررفتم.دوباره به بالا نگريستم. بازهم ايستاده بود به استراحت كردن.به پايين ترين پله كه رسيدم دوباره به بالاي سرم نگاه كردم.جوان سفيدپوشي داشت بارها را ازدست اش مي گرفت. انگارسبك بارشدم. درواپسين دم به چهره ي جواني نگاه كردم كه انگاربادودلي ميانه اي نداشت. صورت تپل وته ريش سياه براق.(اين رويدادجان مي دهد براي ساختن فيلم دوسه دقيقه اي كياررستمي وار!!البته كيارستمي ازنوعي كه زيرعلم عالي جناب سرخ پوش سينه نزندو به دل سوزي هم به سرشهردارمادلن دستي نكشد!!)
نمي دانم ريشه ي اين دودلي چيست؟ دودلي درياري رساندن.شايدحضورآن ديگري كه مي خواهي دست ياري به سوي اش درازكني!!نمي دانم به طوردقيق چيست امامي دانم به حضورطرف ربط دارد!!خانه امان طبقه ي چهارم است .آسانسوربالابرهم ندارد.گاهي كه ازخانه بيرون مي روم ومي بينم كه همسايه زباله را پشت درگذاشته است تاپدرخانه كه آمدببردپايين.زباله رابي هيچ دودلي پايين مي برم!!كسي نيست ومشكلي پيش نمي آيد!!!
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا