
هراس هيچكاك
هيچكاك كه معرف حضورتان هست.استاد ترس انگيزي درسينما. مي گويند روزي جناب ايشان با دوستي سوارماشين بودوداشت از ميان يكي از شهرهاي سوييس مي گذشت. هيچكاك ناگهان با دست بيرون را نشان مي دهد ومي گويد" اين ترسناك ترين منظره اي است كه درعمرم ديده ام". دوستش با تعجب به بيرون نگاه كرد تا ببيند اين چه منظره اي است كه استاد هراس را به هراس افكنده است. باكمال تعجب مي بيند كه كشيشي دربيرون دست به شانه ي پسربچه اي گذاشته است ودارندباهم حرف مي زنند.هيچكاك سرش را ازماشين بيرون برد وفرياد زد" پسر جان فرار كن. اگرجانت را دوست داري فرار كن".