6/12/2006
امان ازدست این "عمر"های سرسخت

تیم فوتبال مان هم که خداراشکربه مکزیک باخت.دوتا گل را هم "عمربراوو"(همین شاخ شمشادی که می بینید)به مازد.امروزدراداره کلی سربه سریکی از بچه ضداهل تسنن گذاشتیم که هرچه می کشیم ازدست عمراست.می گفت کله ی پدرش. گمان نمی کردم بتوانم بازی را تماشاکنم.ازدست این مرتیکه بامدادک.همین که ببیند یکی دارد تلویزیون تماشا می کند فوری می رودیکی ازانبوه "سی دی " های اش را می آوردومی گوید"دوست داری راپونزل را با هم تماشا کنیم" تا بیایی پاسخ بدهی "سی دی" را می گذارد درون دستگاه والهی به امید تو.بنشیند ونگاه کند که خوب است .پشت می کند به تلویزیون می رود سراغ خراب کاری های دیگرش.با کمال ناامیدی نزدیک ساعت 7.5 خودم را به خانه رساندم.عیال که دررابازکرد دیدم انگارخانه ساکت است.پدرم نشسته بود ته اتاق وبارانک هم داشت ازمبل بالا می رفت.بامدادک خوشبختانه خوابیده بود.نفسی به راحتی کشیدم.عیال هم بارانک را برداشت بردبیرون تااندکی با کالسکه بگرداند.من ماندم و ابوی گرامی.فوری داروهای اش را دادم ونشستیم پای جعبه ی جادو.بیش ازهمه علی دایی اعصابم را خرد کرد ومربی ایران که علی دایی راتعویض نکرد.بازی را که باختندابوی نزدیک بودازناراحتی سکته ی دوم را بزندتوی رگ.عادل فردوسی پورهم که مانند همیشه تخته بند فعل "نشان دادن" بود.خداوکیلی اگرخودش راازدست این فعل تخماتیک نجات بدهد گزارش های اش تومنی دوزاربهترمی شود.چندتارا یادداشت کرده ام بدنیست برای تان بگویم:
این مدافع مکزیک متزلزل نشان می دهد(یعنی متزلزل است)
مکزیک دربازی های اخیرضعیف نشان داده است(یعنی ضعیف بازی کرده است)
مکزیک کم ترازحدانتظارنشان داد(یعنی کم ترازحدانتظاربوده است)
این مهاجم مکزیک بازی خوبی از خودش نشان نداد(یعنی خوب بازی نکرد)

اگریکی به این بنده ی خدا بگوید که نشان دادن به این معنا هیچ گاه درفارسی کاربرد نداشته است کلی صواب کرده است.ازآدمی که طبق نام خانوادگی اش از تبارفردوسی است این گونه سخن گفتن بعید است نه تنها تن فردوسی را درگورمی لرزاندبلکه تن مجسمه اش را درمیدان فردوسی نیز.
گزارش گر اگرفارسی را خوب سخن نگویددیگرهنری نداردعمه ی من هم می تواند بروددرون امام زاده اینترنت دربیاورد که دروازه بان هلند با فلان بازیکن ماهی گیرزاده هلند مشاجره کرده است که چرا روزجشن عروسی شان یکی شده است وبازیکنان آژاکس آمستردام کم تر به جشن وی آمده اندو بیشترشان به جشن آن یکی رفته اند.
بین دونیمه بازی مجری برنامه وکارشناس مهمان یعنی امیرحاج رضایی(می گویند پسر طیب حاج رضایی است.الله اعلم.) چونان حس ملی گرایی شان آماس کرده بود که بیا وببین.راه به راه هم می گفتندستایش شان از سر وجدان است وربطی به ناسیونالیسم ندارد.چهره ی دمغ شان درپایان بازی هم دیدنی بود.یکی نیست بگوید گنده گوزی های تان را بگذارید آخربازی.45 دقیقه گنده گوزی نکنید که نمی میرید.کم مانده بود دیگرازعظمت دوران هخامنشی هم سخن سازکنند انگارکه مکزیکی ها اززیر بته درآمده اند یا اگرآدمی قدمت تاریخی نداشته باشد هیچ پخی نیست.اوسا کریم هم باز عمر دیگری را مامور کرد تا بشاشد به هرچه عظمت تاریخی ومنش ملی وسیفون را هم نکشد.تازه نوک حمله ی ما علی هم بود.خودش تنها هم که نبود.همراه دایی خودش بود.عمرهم دخل علی را آورد هم دایی را.
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا