11/11/2006
رگباره ي عروسي

اگريادتان باشدگفته بودم كه شوق توليد مثل درميان خويشان وآشنايان عيال اوج گرفته است وتاكنون دوعروسي را پشت سرگذاشتيم.بامدادك با كت وشلوارش مايه ي خنده ي همگان بود.همان جوركه به عيال گفته بودم كت وشلواربه كاراين مرتيكه نمي آيدكاپشن احمدي نژادي برازنده تراست برايش . هنوزپنج دقيقه بيشترنگذشته بود كه وارد تالارعروسي شده بوديم پيراهنش اززيرجليقه بيرون زده بودوسرآخرهم كه بيرون مي آمديم جليقه وكتش روي دست من بود وكراواتش هم توي جيب بغلم.پيراهنش راهم مانند حزب اللهي ها روي شلوارش انداخته بود.البته چنددقيقه ي اولش خيلي كلاس گذاشته بود.ازيكي ازهمپالگي هايش به نام آرتين توي مهدكودك شنيده بود كه بايد گلي هم روي جيب بالاي سينه خودبزندنمي دانم ازكجا رفته بودگل اركيده اي بلندكرده بودوآورده بودكه بزنم جلوي كتش.حتي سنجاق كراوات مرا هم گرفت وزدبه كراواتش.اين وضع فقط چنددقيقه دوام داشت.بعدگل اركيده پرپرشدوسنجاق كراوات هم گم وگور.به غذاهم لب نزدكه مزخرف است.فقط اندكي ژله خورد ودوقلپ نوشابه.يك بار هم توي عروسي دوم داد همه را درآورد.جماعت نرينگان گرم رقص با آهنگي تندبودندكه ناگهان موسيقي قطع شد.همه برگشتند به طرف دستگاه پخش ديدندپسركي فسقلي كناردستگاه ايستاده است ومي گويد"چه خبرتان است سرم دردگرفت"خلاصه دوزارآبرويي كه داشتيم بربادداد.
مجلس عروسي هم ماننداكثرمجالسي كه درتالارها برگزارمي شود چرت آور.جالب است كه توي عروسي اول اجازه داده بودند نوازندگان بيايند به شرطي كه پشت پرده بنشينند.ياد حرف چندي پيش جناب چكناواريان افتادم كه گفته بود موسيقي زبان اوسا كريم است.شايد به خاطرهمين نمي توان زبان بازي نوازندگان با اوساكريم رانشان داد.صورت خوشي ندارد.بخت يارمان بود كه بامدادك متوجه نشد پشت پرده چه خبر است وگرنه بعيد نبودپرده دري كند.
برگشتني هم حرفي ازخواهرزن جان شنيدم حالم گرفته شد.پدريكي ازدوستانش راننده ي ماشين حمل زباله ي شهرداري است به قول بامدادك آشغولانس.آخرشب پس ازپايان عروسي آمده بودپي دخترش.ازخجالت ماشين را هشت كوچه پايين ترپارك كرده بود.
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا