
آن چه در راه پيمايي ديروزنمايان بود حضور كهنسالان و ميان سالاني بود كه مشخص بود تجربهي سازماندهي راهپيمايي در سالهاي انقلاب را پشت سر دارند.ديروز هم حسابي سرگرم سازماندهي بودند.اما از همه جالبتر پيرمردي بود كه رفته بود روي بلندي و كاغذ بلندي را جلوي خودش گرفت كه روي آن به خط خوش نوشته بود"من گوسفند نيستم".جوان هايي كه از كنارش ميگذشتند سربه سرش ميگذاشتند و ميگفتند پدرجان كاغذرا كنار بزن ببينيم راست ميگي!!
چارهاي نداشت جز آن كه لبخند بزند.جوانهايي اكنون در خيابانهاهستند مثل سال هاي انقلاب جدي و خشك نيستند.دست ميزند،شوخي ميكنند و جوك ميگويند.هواي تهران اين روزها نفس كشيدن دارد