9/21/2011
بازگشایی عمه‌جانی

به اخوی می‌گویم حالا که مدرسه‌ها باز می‌شود نمی‌خواهی کرکره را بالا بکشی؟ می‌گوید چرا خیلی وقت است به فکرش هستم اما نگران پشت‌‌بندم که دوباره به فترت دچار نشویم. می‌گویم

شروع کن بعد در این باغ-ویلا که قرار است بدهند فرصت قلم زدن زیاد است. نگاه آنچنانی‌ای به من می‌اندازد ومی‌گوید همشیره جدی حرف می‌زنیم. پیشنهادمی کنم که تیمناً و تبرکاً یک ترانه‌ی عاشقانه برای بازگشایی بگذار که مقارن باشد با بازگشایی مدارس، تقدیم به بامداک وبارانک و نسل دانشجویان عاشق. من هم به کمک این کتابای دایرکت مِتُد برایش ترجمه می‌کنم. سبیل‌هایش را تاب می‌دهد و در چشمانش می‌خوانم که "ای آقا یک مشت آدم محترم می‌آیند اینجا." آغوش و سبیل به گمان او اجتماع نقیضین است وبه گمان من "مجموعه‌ی مراد" . به این می‌گویند شکاف نسلی البته ازنوع ورچپه.

سرانجام به احترام گیس سفیدم می‌گوید. باشه هرچی شما بگید. پس با هم گوش کنیم به ترانه‌ای از گروه موسیقی سوئدی ردنِکس که متن و ترجمه‌اش در زیر می‌آید به همراه لینک ویدئوی یوتیوب. 

 

Rednex

Hold me for a While

Songwriters: AGELII-LESKELA/RANIS

 

Hold, hold me for a while
I know this won't last forever
So hold, hold me tonight
Before the morning takes you away

Hold, hold me for a while
I know this won't last forever
So hold, hold me tonight
Before the morning takes you away

What's that sparkle in your eyes?
Is it tears that I see?
Oh tomorrow you are gone
So tomorrow I'm alone
Short moments of time
We have left to share our love

Hold, hold me for a while
I know this won't last forever
So hold, hold me tonight
Before the morning takes you away

We're in each others arms
Soon we're miles apart
Can you imagine how I'll miss,
Your touch and your kiss?
Short moments of time
We have left to share our love


Hold, hold me for a while
I know this won't last forever
So hold, hold me tonight
Before the morning takes you away

Hold, hold me now,
From dusk all night to dawn
Save, save me now,
A short moment of time

Hold, hold me for a while
I know this won't last forever
So hold, hold me tonight
Before the morning takes you away

Takes you away

 

 

 

اندکی مرا درآغوش بدار

می‌دانم که این تا ابد نمی‌پاید

پس درآغوشم بدار، بدار امشب

پیش از آنکه صبح ترا با خود ببرد

 

اندکی مرا درآغوش بدار

می‌دانم که این تا ابد نمی‌پاید

پس درآغوشم بدار، بدار امشب

پیش از آنکه صبح ترا با خود ببرد

 

آن چیست که در چشمان تو می‌درخشد؟

اشک است که می‌بینم؟

آه فردا تو رفته‌ای

برای تقسیم عشق خود

لحظات کوتاهی بیش نداریم

 

اندکی مرا درآغوش بدار

می‌دانم که این تا ابد نمی‌پاید

پس درآغوشم بدار، بدار امشب

پیش از آنکه صبح ترا با خود ببرد

 

اکنون در آغوش هم هستیم

وبه‌زودی فرسنگ‌ها از هم دور

آیا می‌توانی تصور کنی

چقدر دلم برای بوسه ها ولمس هات تنگ می‌شود؟

برای تقسیم عشق خود

لحظات کوتاهی بیش نداریم

 

اندکی مرا درآغوش بدار

می‌دانم که این تا ابد نمی‌پاید

پس درآغوشم بدار، بدار امشب

پیش از آنکه صبح ترا با خود ببرد

 

درآغوشم بدار، بدار اکنون

از تاریکی غروب تا سپیدی سحر

نجاتم بده، همین اکنون نجاتم بده

لحظاتی کوتاه

 

 

اندکی مرا درآغوش بدار

می‌دانم که این تا ابد نمی‌پاید

پس درآغوشم بدار، بدار امشب

پیش از آنکه صبح ترا با خود ببرد

ترا با خود ببرد

1 Comments:
Anonymous زیتون said...
خیلی خوش آمدی بامداد جان. دلم برای نوشته‌هات و همینطور برای تعریفات از همسرگرامی بامدادک و بارانک خیلی تنگ شده بود

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link

بازگشت به بالا